دانلود جدید ترین ها

دانلود جدیدترین مطالب روز دنیا

10 داستان کوتاه آموزنده (سری اول)کاغذ ,دختر ,لحظه ,خنده ,حیدر ,نشسته ,حارث حمدانی ,مدیر مدرسه ,زیباترین دختر ,کوتاه آموزنده ,داستان کوتاه ,داستان کوتاه آموزنده




کاغذ ,دختر ,لحظه ,خنده ,حیدر ,نشسته ,حارث حمدانی ,مدیر مدرسه ,زیباترین دختر ,کوتاه آموزنده ,داستان کوتاه ,داستان کوتاه آموزنده

10 داستان کوتاه آموزنده (سری اول)

علامه جعفری و زیباترین دختر دنیا:

یک تکه کاغذ روزنامه در آورد . عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت : آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم . اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید . با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید . کدام را انتخاب می کنید . سوال خیلی حساب شده بود . طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی .

گفت آقایان واقعیت را بگویید . جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها؟

معلوم شد نظر آقا چیست؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده.

کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت: آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد.

نفر سوم گفت : آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی» ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده، خوب ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟ گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار )

نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم:

در یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم.

یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است، من سیر او را نگاه کردم.

آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود. نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می خوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند.

از همان لحظه بود که درهای حکمت به روی من باز شد و من علت تمام پیشرفت های خود را آن دیدار  حضرت می دانم.

اگر عاشق علی ع هستیم، باید اینطور باشیم. هستیم؟؟

 

 بقیه داستان ها را در ادامه مطلب بخوانید.

کاغذ ,دختر ,لحظه ,خنده ,حیدر ,نشسته ,حارث حمدانی ,مدیر مدرسه ,زیباترین دختر ,کوتاه آموزنده ,داستان کوتاه ,داستان کوتاه آموزنده

10 داستان کوتاه آموزنده (سری اول)



منبع : وبلاگ حجت الاسلام رضا عندلیبی10 داستان کوتاه آموزنده (سری اول)
برچسب ها : کاغذ ,دختر ,لحظه ,خنده ,حیدر ,نشسته ,حارث حمدانی ,مدیر مدرسه ,زیباترین دختر ,کوتاه آموزنده ,داستان کوتاه ,داستان کوتاه آموزنده


مطالب مرتبط